عبدالرضا صفری
چکیده
این مقاله استوار بر روش توصیفی-تحلیلی بر نقش و کارکرد پدیدارشناختی شهود ذات نزد دکارت و هوسرل تمرکز دارد. طبق یافتههای مقاله، علیرغم آنکه شهود فرآیند روششناختی مشترک در پدیدارشناسی دکارت و هوسرل ...
بیشتر
این مقاله استوار بر روش توصیفی-تحلیلی بر نقش و کارکرد پدیدارشناختی شهود ذات نزد دکارت و هوسرل تمرکز دارد. طبق یافتههای مقاله، علیرغم آنکه شهود فرآیند روششناختی مشترک در پدیدارشناسی دکارت و هوسرل است، اما از حیث مؤلفههای کارگر در مقوله شهود تفاوتهای آشکاری میان این دو وجود دارد. دکارت با ایجاد تمایز ضروری میان کنشهای ذهنی شهود و قیاس، شهود را صرفاً واجد بداهت ذاتی بیواسطه و سزاوار اساس فلسفه یقینی میداند. دکارت به منظور فراتر بردن یقین حاصل از بداهت شهود بیواسطه به مقوله زمان و حافظه متوسل میشود. ولی از آنجا که حافظه فاقد ظرفیت تضمین بداهت شهود از «اکنون» به «گذشته» یا «آینده» است، به مفهوم خدا یا در حقیقت آموزه ورود الوهیت در تاریخ متوسل میشود تا استمرار فرازمانی بداهت بیواسطه شهود «من»را تضمین کند. با این همه نزد هوسرل، شهود در درجه اول به جنبه التفاتی بستگی دارد و بدون اساس و بنیادی که از سوی شهود داده شده، دست یافتن به اساس یقینی شناخت پدیداری امکانپذیر نیست. هوسرل با در پیش گرفتن رویکردی کاملاً نو میکوشد بداهت ذاتی شهود را برخلاف خواست دکارت نه از عقل الهی، بلکه از اگوی استعلایی یا موضوعیت نفسانی که شرط وجودی اعیان است، به دست آورد. بنابراین «خیال» را در مرکز شهود ذات میگذارد و با ورود مفاهیم نو، شهود را از رهگذر تعریف آن به منزله تصمیم و مسئولیت معرفت شناختی، انسجام ذات و استمرار اگوی فرازمان تکمیل میکند.