<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فلسفه</title>
    <link>https://jop.ut.ac.ir/</link>
    <description>فلسفه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 09 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>خاص‌بودگی: مقولۀ محوری امرِ زیبا در نظام زیبایی‌شناسی لوکاچ</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105284.html</link>
      <description>در این مقاله استدلال گئورگ لوکاچ را آن‌گونه که در کتابِ او با عنوانِ ویژگیِ خاصِ امر زیبا (1963) آمده است بازسازی می‌کنیم. درنظرگاه لوکاچ &amp;amp;rdquo;نظریۀ بازتاب&amp;amp;ldquo; مبنای مشترکی برای همۀ شکل‌های چیرگی نظری و عملی بر واقعیت از رهگذرِ آگاهی فراهم می‌آورد. بدین ترتیب، این نظریه هم‌چنین مبنایی است برای بازتابِ هنری واقعیت. ایدۀ اصلی در این بازسازی توضیح و تبیین ویژگی‌هایِ خاصِ بازتابِ هنریِ واقعیت با توجه به هدفی است که این نوع بازتاب بر مبنای روشِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی برای خود تعیین کرده است؛ یعنی، فراهم آوردن تصویری از واقعیت که در آن تضاد میان نمود و بود (واقعیت)، جزئی و کلی و غیره چنان منحل شود که هر دو (سویۀ تقابل) تحت تاثیر مستقیم اثر هنری در یک تمامیتِ خودانگیخته با هم تلاقی کنند و حسی از یک تمامیت ناگسستنی بر مبنای خاستگاه تاریخی‌شان ایجاد کنند. از آن‌جا که دستیابی به این هدف مستلزم صورت‌بندیِ جدیدی از روابطِ میان مقولاتِ بازتابِ واقعیت است باید دید که مقولات مشترک در تمامِ بازتاب‌ها در برنهادنِ بازتابِ زیبایی‌شناختی با هدفی مشخص چه اشکال، روابط، تناسبات و غیرۀ به‌خصوصی به خود می‌گیرند؟ آن‌چه در پرتو این بازسازی روشن می‌شود آن است که در صورت‌بندیِ جدیدِ لوکاچ از مقولات، مقولۀ خاص‌بودگی که حاصل روابط دیالکتیکی و سنتز مقولات کلیت و فردیت است، مقولۀ اصلی زیبایی‌شناسی است و اثر هنری ذیل این مقوله صورت می‌پذیرد. به این ترتیب هر وجهی از اثر هنری با صرفاً سخن گفتن در مورد خود، خواه ناخواه به واسطۀ غوطه‌ور بودن در کل، بازتابندۀ واقعیت عینی در تمامیتِ خود است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان یا امتناعِ قیاس‌ناپذیریِ زبان‌شناختی در پژوهش‌های تطبیقی</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105285.html</link>
      <description>پژوهشگران مطالعات تطبیقی بر این باورند که دشوارترین چالشِ پیش روی محققانِ این حوزه، در وهله‌ی نخست، امکان یا امتناع قیاس‌پذیری میان سنت‌ها، فرهنگ‌ها و مکاتب فکری مختلف می‌باشد. این دشواری بیش از هر چیز در حوزه‌ی پژوهش های تطبیقی در فلسفه و الهیات، خود را نشان می‌دهد. فیلسوفانی که دغدغه‌ی کاوش‌های تطبیقی در متون و فرهنگ‌های سنت‌های فلسفی کهن داشته‌اند، خود را با انبوهی از اصطلاحات و واژگانی مواجه می‌دیدند که یافتن معادلی برای آنها کار بسیار سختی بوده است. در جستار حاضر با اشاره به سه نوع قیاس‌ناپذیریِ بنیادی، ارزش‌گذارانه و زبان‌شناختی، به دو رویکرد کلی در خصوص امکان یا عدم امکانِ قیاس‌ناپذیریِ زبان‌شناختی توجه خواهیم نمود. از یک سو به دیدگاه کسانی چون دیویدسون اشاره خواهیم کرد که در برابر کسانی چون مک اینتایر، از قیاس‌پذیری و امتناع قیاس‌ناپذیری میان سنت‌ها و فرهنگ‌های مختلف دفاع می‌کنند، و از سوی دیگر، به نقد و ارزیابی این دو رویکرد کلی خواهیم پرداخت. در مسئله‌ی قیاس‌ناپذیریِ زبان‌شناختی، تأکید بر این است که با توجه به اصطلاحات، زبان و زمینه و زمانه‌ی متفاوتی که این دو در فرهنگ‌های مختلف شکل می‌گیرند، آیا همچنان امکان این وجود دارد که فرهنگ‌ها و سنت‌ها و مکاتب فکریِ برآمده از آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم یا خیر.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فلسفه زبان ویتگنشتاین؛ واقع‌گرایی یا ایدئالیسم؟</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105287.html</link>
      <description>فلسفه متأخر ویتگنشتاین از نگاه بعضی از مفسران واقع&amp;amp;shy;گرا و از نگاه برخی دیگر ایدئالیستی است. هر یک از این دو دسته مفسران به فقراتی از متن آثار او برای دفاع از تفسیر خود استناد می&amp;amp;shy;‌کنند. استناد دسته اول عمدتأ بر ایده&amp;amp;shy;‌هایی چون محوریت فهم عرفی و زبان روزمره است. در مقابل، دسته دوم بر محوریت و تقدم زبان بر هرگونه نظریه‌&amp;amp;shy;پردازی استناد می‌&amp;amp;shy;کنند، افزون بر این که این دسته از متفکران زبان را همچون هویتی سوبژکتیو تفسیر می&amp;amp;shy;‌کنند. در مقابل این دو دسته مفسران، مفسرانی دیگر اندیشه ویتگنشتاین را نه واقع&amp;amp;shy;گرا و نه ایدئالیستی تفسیر کرده‌اند. دلیل این دسته از مفسران اخیر این است که ویتگنشتاین با هرگونه نظریه‌&amp;amp;shy;پردازی متافیزیکی به شکل مرسوم تاریخ فلسفه مخالف است، و از این رو نمی‌&amp;amp;shy;توان او را با هیچ یک از دو دیدگاه ایدئالیسم و واقع&amp;amp;shy;گرایی موافق دانست. در اینجا با بیان دلایل هر یک از این سه گروه مفسران در نهایت با توجه به دو نکته از تفسیر ایدئالیستی دفاع کردیم. نکته اول مربوط است به اینکه در اطلاقِ عنوان ایدئالیسم به اندیشه ویتگنشتاین، ایدئالیسم را باید مطابق با ایده شباهت خانوادگی ویتگنشتاین فهمید. نکته دوم مربوط است به این که چگونه باید ایدئالیسم را به اندیشه ویتگنشتاین نسبت دهیم تا با مخالفت او با نظریه&amp;amp;shy;‌پردازی متافیزیکی متعارض نباشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانشی از فلسفه‌های تربیتی افلاطون و ارسطو در پرتو مفهوم «خود رابطه‌مند» دیویدسن</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_102049.html</link>
      <description>نشان دادن این نکته که بر اساس تلقی رابطه&amp;amp;shy; مند از مفهوم &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo;، نظام تربیتی برآمده از آن تا چه حد متفاوت و حاوی چه دقائق و ظرائفی است. در این مقاله، ابتدا مفهوم &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; نزد دیویدسن واکاوی می&amp;amp;shy; شود و سپس با معرفی اندیشه&amp;amp;shy; های افلاطون و ارسطو پیرامون مفهوم &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo;، نظام تربیتی آن&amp;amp;shy;ها مقایسه می&amp;amp;shy; شوند.&#13;
واکاوی مفهوم &amp;amp;laquo;خود رابطه&amp;amp;shy; مند&amp;amp;raquo; بر اساس روش اسنادی-کتابخانه&amp;amp;shy;ای و استخراج نظام&amp;amp;shy; های تربیتی افلاطون و ارسطو بر اساس برداشت&amp;amp;shy;شان از مفهوم &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo;، بر پایه شیوه استنتاجی.&#13;
شاید برجسته&amp;amp;shy;ترین مصداق از تعریف &amp;amp;laquo;خود رابطه&amp;amp;shy;مند&amp;amp;raquo; در فلسفه دیویدسن معرفی می&amp;amp;shy;شود که دو ویژگی بارز دارد: رابطه‌مندی با دیگری و رابطه&amp;amp;shy; مندی با جهان. مفهومی که افلاطون از &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; معرفی می&amp;amp;shy; کند، به&amp;amp;shy; دلیل دوگانه &amp;amp;shy;انگاری، در نقطه مقابل &amp;amp;laquo;خود رابطه &amp;amp;shy;مند&amp;amp;raquo; قرار می&amp;amp;shy;‌گیرد. ارسطو نیز با ارائه نظریه هیلومورفیسم، قائل به مفهوم &amp;amp;laquo;خود رابطه&amp;amp;shy; مند&amp;amp;raquo; است، اما در برخی مباحث، به تمام ملزومات آن پایبند نیست.&#13;
ازجمله پیامدهای مفهوم &amp;amp;laquo;خود رابطه&amp;amp;shy; مند&amp;amp;raquo;، توجه بیشتر به نقش دیگری و جهان در رشد فرد است. آنچه که به شکل&amp;amp;shy; گیری هویت متمایز افراد و نهادهای تربیتی می&amp;amp;shy; انجامد، رابطه میان دانش &amp;amp;shy;آموز، همسالان و معلمان و رابطه میان مدارس و سایر نهادهاست، نه یک&amp;amp;shy;سری دستورالعمل بالا به پایین ازسوی وزارتخانه. مفهوم کل&amp;amp;shy;نگرانه دیویدسن از &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo;، به تمایز میان دانش&amp;amp;shy; های هنجاری و توصیفی و نیز تمایز میان علوم طبیعی و اجتماعی پایان می&amp;amp;shy; بخشد. سیاست آموزشی، برنامه &amp;amp;shy;درسی و حتی عقلانیت و عاملیتی که برای تغییر روندهای تربیتی لازم &amp;amp;shy;اند، همگی شأنی رابطه &amp;amp;shy;مند می &amp;amp;shy;یابند. این رابطه&amp;amp;shy; مندی می &amp;amp;shy;تواند مسئله بنیادین پداگوژی را نیز پوشش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم و کارکرد پدیدارشناختی شهود ذات نزد دکارت و هوسرل</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_101578.html</link>
      <description>این مقاله استوار بر روش توصیفی-تحلیلی بر نقش و کارکرد پدیدارشناختی شهود ذات نزد دکارت و هوسرل تمرکز دارد. طبق یافته‌های مقاله، علیرغم آنکه شهود فرآیند روش‌شناختی مشترک در پدیدارشناسی دکارت و هوسرل است، اما از حیث مؤلفه‌های کارگر در مقوله شهود تفاوت‌های آشکاری میان این دو وجود دارد. دکارت با ایجاد تمایز ضروری میان کنش‌های ذهنی شهود و قیاس، شهود را صرفاً واجد بداهت ذاتی بی‌واسطه و سزاوار اساس فلسفه یقینی می‌داند. دکارت به منظور فراتر بردن یقین حاصل از بداهت شهود بی‌واسطه به مقوله زمان و حافظه متوسل می‌شود. ولی از آنجا که حافظه فاقد ظرفیت تضمین بداهت شهود از &amp;amp;laquo;اکنون&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;گذشته&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;آینده&amp;amp;raquo; است، به مفهوم خدا یا در حقیقت آموزه ورود الوهیت در تاریخ متوسل می‌شود تا استمرار فرازمانی بداهت بی‌واسطه شهود &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo;را تضمین کند. با این همه نزد هوسرل، شهود در درجه اول به جنبه التفاتی بستگی دارد و بدون اساس و بنیادی که از سوی شهود داده شده، دست یافتن به اساس یقینی شناخت پدیداری امکان‌پذیر نیست. هوسرل با در پیش گرفتن رویکردی کاملاً نو می‌کوشد بداهت ذاتی شهود را برخلاف خواست دکارت نه از عقل الهی، بلکه از اگوی استعلایی یا موضوعیت نفسانی که شرط وجودی اعیان است، به دست آورد. بنابراین &amp;amp;laquo;خیال&amp;amp;raquo; را در مرکز شهود ذات می‌گذارد و با ورود مفاهیم نو، شهود را از رهگذر تعریف آن به منزله تصمیم و مسئولیت معرفت شناختی، انسجام ذات و استمرار اگوی فرازمان تکمیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پارمنیدس افلاطون: بنیادگذاری منطقی متکسیس در دیالکتیک واحد و کثیر</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105805.html</link>
      <description>محاورة پارمنیدس اساساً درصدد رد یا حتی بازنگری و تصحیح جزم‌های پیش‌نهاده‌شده دربارة فرض‌ ایده‌ها نیست، بلکه برآن است تا آن‌ جزم‌ها را با بنیادگذاریِ منطقی-مفهومی به سطح دانش حقیقی نزدیک سازد. بر همین مبنا، نگارنده در این مقاله می‌کوشد تا نشان دهد مسئلة بهره‌مندی (&amp;amp;mu;έ&amp;amp;theta;&amp;amp;epsilon;&amp;amp;xi;&amp;amp;iota;&amp;amp;sigmaf;) که نقطة کانونی انتقادات وارده به آموزه‌ ایده‌ها در بخش اول محاورة پارمنیدس است، در پرتو بررسی دیالکتیکی فرض واحد در بخش دوم محاوره و لحاظ کردن حیثیت در نسبت با غیر آن (کثیر)، بنیاد منطقی خود را احراز می‌کند؛ چرا که مسئلة نسبت واحد و کثیر خود به منزلة صورت کلی و منطقی نسبت میان ایده و افراد بهره‌مند از ایده است. از این رو بررسی خواهیم کرد که افلاطون چگونه با نشان دادن اندیشه‌ناپذیری و تناقض‌آمیز بودن فی‌نفسگی و جدایی مطلق واحد از افراد کثیر تحت شمول آن، دیالکتیک واحد و کثیر را به منزلة آشکارکنندة ضرورت نسبت‌مندی درونی مفهوم واحد در کار می‌آورد. در نتیجه، بر این مبناست که مسئلة حضور ایده (&amp;amp;pi;&amp;amp;alpha;&amp;amp;rho;&amp;amp;omicron;&amp;amp;upsilon;&amp;amp;sigma;ί&amp;amp;alpha;) در افراد و نیز بهره‌مندی افراد (&amp;amp;mu;έ&amp;amp;theta;&amp;amp;epsilon;&amp;amp;xi;&amp;amp;iota;&amp;amp;sigmaf;) از ایده در سطح مفهومی-منطقی تبیین قابل دفاعی به دست خواهد آورد و می‌توان آن را موضع روشن و مشخص افلاطون در برابر انتقادات وارد بر ابهام نسبت بهره‌مندی در آموزة ایده‌ها تلقی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیکان زمان، فرضیه گذشته و الگوی لایه-پدیداری</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105785.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی مسأله جهت‌مندیِ زمان و خاستگاه آن در پیوند میان نظریه‌های فیزیکی و تحلیل‌های فلسفی می‌پردازد. تمرکز اصلی بر تبیین دیوید آلبرت از زمان است که در قالب &amp;amp;laquo;فرضیة گذشته&amp;amp;raquo; کوشیده است جهت زمان را نه ‌به‌عنوان یک ویژگی آگاهانه یا تجربی، بلکه به‌مثابه پیامد آماری شرایط اولیه جهان در نظریه مکانیک آماری توضیح دهد. مقاله ابتدا به بازسازیِ مفهومیِ این نظریه پرداخته و آن را در پرتو مفاهیمی همچون علیت، تقارن زمانی، و شرط افزایش آنتروپی تحلیل می‌کند. سپس با استناد به نقدهایی از فیلسوفان و دانشمندان فیزیک معاصر و تأملاتی بر کارآمدی یا محدودیت این الگو، جایگاه آن را در حل مسأله پیکان زمان به چالش می‌کشد. با‌توجه به کاستی‌های دیدگاه فرضیة گذشته، این مقاله نظریه‌ای مکمل ارائه می‌دهد که زمان را مفهومی فیزیکی، پدیداری و انتزاعی در نظر می‌گیرد. در این نظریه، زمان از سازوکارهای آماری و آنتروپی گرفته تا تجربه ذهنی و ساختارهای زبانی تحلیل می‌شود. جهت‌مندی زمان، حاصل تعامل میان سطوح فیزیکی و پدیداری تلقی می‌شود و نه محصول صرف یک شرط اولیه. &amp;amp;laquo;الگوی لایه-پدیداریِ زمان&amp;amp;raquo; با پرهیز از فروکاهش، زمینه‌ای برای تبیینی میان‌رشته‌ای از زمان فراهم می‌کند که نه‌تنها به اصولِ آماری و آنتروپیک توجه دارد، بلکه با تعریف شرایط اساسیِ جهت‌مندیِ زمان، رویکردی تطبیقی از مباحث فلسفی، فیزیکی، پدیدارشناسی و علوم‌شناختی اتخاذ می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چیستی باور از منظر پرایس</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105286.html</link>
      <description>مقاله حاضر به بررسی چیستی باور از دیدگاه هِنری هابرت پرایس می&amp;amp;shy; پردازد. پرایس با ارائه تحلیلی نوین از مفهوم باور، آن را به عنوان یک حالت ذهنیِ پیچیده مورد بررسی قرار می &amp;amp;shy;دهد. این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-توصیفی، به واکاوی نظریه پرایس درباره چیستی باور می&amp;amp;shy; پردازد. یافته&amp;amp;shy; های پژوهش نشان می&amp;amp;shy; دهد که پرایس، باور را نه به عنوان یک گزاره صرفاً شناختی، بلکه به عنوان یک فرایند پویا و تعاملی میان عقل و احساس تفسیر می&amp;amp;shy;کند. شرح فرایند دومرحله &amp;amp;shy;ای شکل&amp;amp;shy; گیری باورها، یعنی بررسی گزاره؛ و تأیید آن و تأکید بر تأیید گزاره که خود دارای دو عنصر ارادی و احساسی است، مسیری است که پرایس برای فهم بهتر ماهیت باور از آن استفاده می&amp;amp;shy; کند. اگرچه دیدگاه پرایس به دلیل تلاش موشکافانه برای رسیدن به تحلیل دقیق فرآیند باور، تلفیق عقل و عواطف در شکل‌گیری باور، دقّت در نقش اراده بر باورها و مسئول بودن در قبال آنها، تلاش برای برطرف کردن ابهام در مفهوم &amp;amp;laquo;دانستن&amp;amp;raquo;، قابل توجه است، اما وجود ابهام در مفهوم تأیید به عنوان محوری &amp;amp;shy;ترین مفهوم در درک شکل&amp;amp;shy; گیری باور، چالش کنترل غیرمستقیم باور، چالش باورهای مقاوم در برابر تغییر و رابطه باور و معرفت، کم &amp;amp;shy;توجهی به عوامل اجتماعی- فرهنگی این دیدگاه را نیازمند بازنگری جدی &amp;amp;shy;تر می &amp;amp;shy;کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ملاحظاتی در باب مفاهیم استعلایی مدرسی: در پرتو مابعدالطبیعۀ ابن سینا، آکوئینی و اسکوتوس</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105288.html</link>
      <description>دسته‌&amp;amp;shy;ای از مفاهیم هست که در محور تفکر مابعدالطبیعی قرار دارند و موضوع و محمول عموم قضایای مابعدالطبیعی را تشکیل می&amp;amp;shy;‌دهند. چنین نیست که محوریت این مفاهیم مابعدالطبیعی، که در فلسفۀ اسلامیِ (متأخر) &amp;amp;laquo;معقول ثانیِ&amp;amp;raquo; (فلسفی)، و در فلسفۀ مدرسی &amp;amp;laquo;مفاهیم استعلایی&amp;amp;raquo; نامیده می&amp;amp;shy;‌شوند، از ابتدای تاریخ مابعدالطبیعه تشخیص داده شده باشد. بلکه این محوریت&amp;amp;shy;‌یابی مبتنی بر شرایطی بوده که در مابعدالطبیعۀ ابن سینا رقم خورده است، و فیلسوفان مدرسی با تکیه بر ابداعات ابن سینا مباحث ناظر به این مفاهیم را بسط داده‌&amp;amp;shy;اند و نهایتاً دانز اسکوتوس کل مابعدالطبیعه را علم استعلایی دانسته و اجزای مابعدالطبیعه را بر پایۀ تلقی خویش از مفاهیم استعلایی بنا کرده است. در این مقاله با نظر به مابعدالطبیعۀ ابن سینا، آکوئینی، اسکوتوس، و تأکید بر اشتراکات فکری آن&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;‌کوشیم تا به طرح چارچوبی عام برای فلسفۀ استعلایی مدرسی نزدیک شویم. سبب انتخاب این سه فیلسوف این است که ابن سینا منبع اصلی مسائل مرتبط با استعلایی&amp;amp;shy;‌هاست، آکوئینی علاوه بر مسائل سینوی مسائلی جدید مطرح ساخته است، و اسکوتوس نخستین بار به صراحت کل مابعدالطبیعه را علم استعلایی نامیده است. در این مقاله، نشان داده خواهد شد که (1) چگونه تلقی خاص بوعلی از مابعدالطبیعه شرایط محوریت&amp;amp;shy;‌یابی این مفاهیم را فراهم آورد و (2) دیدگاه هر یک از این سه فیلسوف در باب چیستی مفاهیم استعلایی چیست و (3) چرا و به چه شیوه اینان خارجیت و نحوۀ خارجیت این مفاهیم را نشان می&amp;amp;shy;‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فلسفۀ گفتمان از منظر فرا-دکارت: تقابل زبان، فرهنگ و ذات</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_105282.html</link>
      <description>این موضوع که چه عاملی باعث شکل‌گیری زبان می‌شود، غریزه یا محیط، در طی چند دهۀ اخیر بحث داغ بین محققان بوده که منجر به خلق دو دیدگاه فطری‌گرایی و تجربه‌گرایی شده است. در این مقالۀ به بررسی و تحلیل تاریخچۀ گفتمان از منظر نظریۀ &amp;amp;laquo;بازیِ پیچیده&amp;amp;raquo; و فرا-دکارت به عنوان رابطی بین زبان، فرهنگ (محیط اجتماعی و جامعه) و ذات (ژنتیک و غریزه) پرداخته شده است. این مقاله با تأکید بر اهمیت زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تأثیر آن بر هویت فردی و اجتماعی می‌پردازد. در این راستا، تحلیل‌های عمیق و انتقادی از نظریات سنتی و مدرن در زمینه زبان و فرهنگ ارائه می‌شود. همچنین به بررسی چالش‌ها و فرصت‌های موجود در ارتباطات انسانی در دنیای معاصر پرداختیم و به نقش زبان در شکل‌دهی تفکر و رفتار انسان‌ها بحث شده است. در این مقاله، زبان در بافت &amp;amp;laquo;بازی پیچیده&amp;amp;raquo; و در قالب &amp;amp;laquo;گفتمان&amp;amp;raquo; تعریف شده است، که تاکید بر سازندگی و غیرقابل پیش‌بینی بودن ارتباطات کلامی دارد. بنابراین، در این مقاله تمایز ذهن و بدن که در تفکر دکارت نهادینه شده بود مورد انتقاد قرار گرفته و تعاملات انسان در قالب بافتی پیچیده‌تر و گسترده‌تر، در قالب فرا-دکارت تعریف شده است. مقالۀ پیش رو به این سؤال پاسخ می‌دهد که گفتمان از منظر &amp;amp;laquo;بازی پیچیده&amp;amp;raquo; بر چه اصولی مبتنی است و با چه معیاری می‌توان به بررسی صحیح آن پرداخت. در انتها، پس از تحلیل نظریه‌ها و عقاید فرا-دکارت در باب زبان، عوامل مؤثر در تعیین نظریۀ مناسب زبان مطرح و کاربرد آن در مطالعات گفتمان بیان شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیگری و تقابل‌های معرفتی: مطالعه تطبیقی آراء ابن‌عربی و پُل فایرابند</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_106124.html</link>
      <description>دیگری و تقابل‌های معرفتی: مطالعه تطبیقی آراء ابن‌عربی و پُل فایرابند هدف مقاله پیش‌رو، بررسی تطبیقی رویکرد ابن عربی و فایرابند در مواجهه با «دیگری» و تقابل‌های معرفتی است. به رغم تفاوت‌های زمینه‌ای و تاریخی این دو متفکر، هر دو «دیگری» و تقابل‌های معرفتی را فرصتی برای ارتقاء و تعالی ابعاد معرفتی آدمی به‌حساب می‌آورند. رویکرد ابن عربی و فایرابند نسبت به نظام هستی، با نگاه آنها در حوزه معرفتی‌ ارتباطی تنگاتنگ دارد. مواجهه این دو متفکر با «دیگری» و عقاید مختلف، ریشه در نظام هستی‌شناسی آنها دارد. در نظام هستی شناسی ابن‌عربی، اختلافِ موجودات با یکدیگر به سبب اختلافِ اسماء الهی با یکدیگر است. این اختلافِ وجودی و هستی‌شناسانه، به حوزه معرفت نیز راه پیدا می-کند و سبب تکثر آراء و عقاید می‌شود. از منظر فایرابند، هستی امری پیچیده و غنی است و امکان درک حقیقت آن، به صورت کامل منتفی است. در نگاه هردو، امکان اینکه بتوان از یک منظر خاص تمام حقیقت را به چنگ آورد منتفی است. آن‌ها به جای توصیه به حذف «دیگری»، عقاید متکثر را به رسمیت می‌شناسند و از تقابل‌های معرفتی به عنوان فرصتی برای تقویت دیدگاه‌ها و درک عمیق‌تر حقیقت یاد می‌کنند. 
کلیدواژه‌ها: ابن‌عربی، فایرابند، تقابل‌های معرفتی، «دیگری»، هستی شناسی، معرفت شناسی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی هرمنوتیکی ساختار سلوک نورانی در سنت‌های نوری ایران باستان تا حکمت اشراق سهروردی بر مبنای نظریه گفت‌وگوی افق‌ها در هرمنوتیک فلسفی گادامر</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_106125.html</link>
      <description>نور در سنت‌های نوری ایران، مفهومی لایه‌مند و هستی‌شناختی است که فراتر از نمادهای آیینی عمل می‌کند و جایگاه سرچشمه‌ی حقیقت، مسیر سلوک و بستر پیدایش معنا را به‌طور هم‌زمان بر عهده دارد. این پژوهش با تکیه بر هرمنوتیک فلسفی گادامر، ساختار سلوک نورانی را در سه حوزه‌ی اندیشه‌ی ایرانی-آیین میترا، حکمت اشراق سهروردی و حکمت خسروانی- بازخوانی می‌کند و نسبت میان نور، تجربه‌ی سلوکی و افق معنایی را توضیح می‌دهد. روش کار مبتنی بر تحلیل تأویلی متون فلسفی و عرفانی، مطالعه‌ی نشانه‌های نوری در سنت‌های پیشااسلامی و بررسی نمودهای نور در معماری و نگارگری ایرانی–اسلامی است. نتایج نشان می‌دهد که این سه سنت، الگوی مشترکی از تحول درونی و گذار تدریجی سالک به سوی نور دارند: در میتراییسم با عبور از منازل هفت‌گانه، در اشراق با صعود به اقلیم هشتم و در حکمت خسروانی با دریافت فره‌ایزدی به‌عنوان پرتوی قدسی که آمادگی وجودی سالک را آشکار می‌سازد. تحلیل هرمنوتیکی نشان می‌دهد که نور در پیوند با منطق «افق» نزد گادامر، مجرایی برای رخداد معنا و مشارکت زنده با سنت است. بر این اساس، سنت نوری ایران می‌تواند به‌منزله‌ی سامانه‌ای تفسیری فهم شود که معنا در آن در مواجهه‌ی انسان با حقیقت نورانی شکل می‌گیرد و قابلیت بازخوانی در اندیشه‌ی امروز را حفظ می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی تحلیل سمنتیکی زبان بر پایه ساختار نوروبیولوژیک ذهن در اندیشه جان سرل</title>
      <link>https://jop.ut.ac.ir/article_106126.html</link>
      <description>جان سرل، زیست عصب شناس معاصر، به عنوان یکی از برجسته ترین فلاسفه تحلیلی و شناختی، چارچوب ذهن و آگاهی را بر اساس فعل و انفعالات فیزیکی مغز، یعنی شلیک های عصبی، مورد تحلیل قرار داده و به اعتقاد وی، آگاهی محصول سطح بالای کنش و واکنش نرون های مغز است و ساختار عصبی و کنش های آن، سطح پایین آگاهی به حساب می آیند. یکی ز اصلی ترین جنبه های آگاهی از نظر سرل، حیث التفاتی است که فاعل آگاه را متوجه و مرتبط با جهان بیرون از خود می سازد. زبان در فلسفه سرل، بنیانی ترین وجهه حیث التفاتی آگاهی است. به باور او، زبان هم ویژگی نحوی(سینتتیک) و هم معناشناختی( سمنتیک) دارد. برای شناخت بهتر زبان، بحث افعال گفتاری و قواعد زبانی را مطرح کرده که نقش زبان چونان عامل اصلی ارتباط انسانی توسعه آگاهی را نشان می دهد. رابطه ذهن، به عنوان محل استقرار آگاهی، با زبان، چونان ابزار اختصاصی فاعل آگاه در راستای بیان حالت های ذهنی، امری است که سرل با تکیه بر روش نوروبیولوژیک توجه ویژه ای به آن داشته و بر پایه مبانی ناتورالیستی، تبیینی نوین از آن ارائه می دهد. در پژوهش حاضر به تحلیل این مساله می پردازیم که چگونه با تکیه بر آموزه های زیستی، عصب شناختی و فلسفی سرل از ساختار فیزیکی مغز، می توان به مفاهیم سمنتیکی زبان رسید؟</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
