شهریور 1405، صفحه 1-296

تعداد دوره‌ها 24
تعداد شماره‌ها 46
تعداد مقالات 426
تعداد نویسندگان 430
تعداد مشاهده مقاله 1,457,073
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 616,755
نسبت مشاهده بر مقاله 3420.36
نسبت دریافت فایل بر مقاله 1447.78
             --
تعداد مقالات ارسال شده 1,080
تعداد مقالات رد شده 605
درصد عدم پذیرش 56
تعداد مقالات پذیرفته شده 220
درصد پذیرش 20
زمان پذیرش (روز) 191
تعداد پایگاه های نمایه شده 8
تعداد داوران 280

دو فصلنامه علمی فلسفه

دوفصلنامه  فلسفه دانشکده ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران نشریه‌ای علمی ـ پژوهشی است در زمینه فلسفه و علوم وابسته حداکثر در دو شماره در سال منتشر می شود. این نشریه در حوزه فلسفه فعالیت می نماید و تازه ترین و جدیدترین یافته­ های پژوهشی پژوهشگران و استاتید حوزه و دانشگاه را به جامعه علمی معرفی می ک­ند. فلسفه دانشی است که عهده­ دار تفکر فلسفی و عقلانی در باب فلسفه و آموزه­ های اساسی آن  است. با توجه نگرشهای فلسفی اسلامی و غربی این نشریه سعی دارد تا دیدگاههای مختلف در حوزه  فلسفه را مورد توجه قرار دهد و مقالاتی را که در این حوزه در قالب علمی و پژوهشی منتشر سازد. نشریه‌ فلسفه براساس نامه شماره‌ 3780/11/3 مورخ 17/3/89 کمیسیون نشریات علمی کشور، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، موفق به کسب درجه‌ علمی – پژوهشی شده است. دوفصلنامه  فلسفه دانشکده ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران نشریه‌ای علمی ـ پژوهشی است در زمینه فلسفه و علوم وابسته که حداکثر سالانه در دو شماره منتشر می­ شود. این نشریه در حوزه فلسفه فعالیت می نماید و تازه ترین و جدیدترین یافته های پژوهشی پژوهشگران و استاتید حوزه و دانشگاه را به جامعه علمی معرفی می کند. فلسفه دانشی است که عهده­ دار تفکر فلسفی و عقلانی در باب فلسفه و آموزه­ های اساسی آن  است. با توجه به نگرش­‌های فلسفی اسلامی و غربی این نشریه سعی دارد تا دیدگاه­‌های مختلف در حوزه  فلسفه را مورد توجه قرار دهد و مقالاتی را در این حوزه در قالب علمی و پژوهشی منتشر سازد. مجله فلسفه دانشگاه تهران در تلاش است اهدافی چون آشنایی جامعه علمی با تازه ترین آثار محققان و اندیشمندان در حوزه فلسفه؛ نقد فلسفه غربی؛ ارائه فلسفه اسلامی؛ کاربردی کردن فلسفه؛ نشان دادن سابقه و اتقان فلسفه اسلامی؛ حرکت در جهت نظریه پردازی و نوآوری در حوزه فلسفه و پاسخ به شبهات و سؤالات در زمینه مسایل فلسفه در عرصه داخلی و جهانی را تحقق بخشد.

معرفی مجله

عنوان مجله: فلسفه

صاحب امتیاز: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

ناشر: انتشارات دانشگاه تهران

 عنوان انگلیسی مجله: FALSAFEH

گروه علمی (موضوعی): علوم انسانی

زیر گروه: فلسفه - تحقیق- نشریات ادواری

درجه علمی: علمی- پژوهشی

تاریخ آغاز اعتبار:  17/03/1389

نوع داوری: دو سو ناشناس، محرمانه

وضعیت مجله:  دسترسی آزاد به مقالات

میانگین بازه زمانی بررسی اولیه مقالات دریافتی: حدود 3 هفته

میانگین بازه زمانی فرایند داوری پذیرش مقالات: 3- 4ماه، حداقل دو داور 

درصد پذیرش مقالات: 14درصد

فاصله انتشار: دو فصلنامه

زبان مجله:  فارسی (چکیده و منابع به انگلیسی و فارسی)

نوع انتشار:  الکترونیکی

نوع دسترسی: رایگان (تمام متن)

شاپا چاپـــــی: 1553-2008

شاپا الکترونیکی: X974- 2716

شیوه استناددهی: APA

تلفن:   66973679- 021

رایانامه مجله: philosophyj@ut.ac.ir

آدرس اینترنتی: https://jop.ut.ac.ir

هزینه داوری مقاله:  دارد.

هزینه پذیرش نهایی و انتشار:  دارد.

حق‌مؤلف (کپی‌رایت) مقالات: مجله تابع قوانین بین‌المللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز است. حق‌مؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حق‌مؤلف اثر خود هستند.

 کمیته بین‌المللی اخلاق نشر کوپ: مجله «دوفصلنامه  فلسفه» با احترام به قوانین اخلاق نشر، تابع راهنماها، اصول و قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) است و از آیین‌نامۀ اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می‌کند.

سیاست مبارزه با سرقت ادبی و همانندجویی: بر اساس قرارداد با شرکت سیناوب تمامی مقالات ارسالی به نشریه فلسفه قبل از ورود به فرایند داوری از طریق نرم‌افزارهای مشابهت‌یاب، همتایاب و سمیم‌نور بررسی خواهند شد.

قابل توجه نویسندگان: مجله بعد از داوری و برای چاپ مقاله، هزینه دریافت خواهد کرد؛ اما  بازنشر اطلاعات در این پایگاه با ذکر منبع آزاد است. با توجه به درخواست کمیسیون نشریات علمی کشور، ثبت و نمایش شناسه رایگان ORCID و استفاده از رایانامه دانشگاهی یا سازمانی برای نویسندگان مقالات الزامی است. بنابراین، از نویسندگان محترم درخواست می‌شود قبل از ارسال مقاله به مجله نسبت به اخذ کد شناسه پژوهشگرORCID  و رایانامه دانشگاهی/سازمانی اقدام نمایند.

نویسنده مسئول مکاتبات: نویسنده مسئول مقاله می تواند عضو هیئت علمی یک دانشگاه، مرکز یا پژوهشگاه باشد و ارسال مقاله به مجله آزاد و با نامه تأییدیه مکتوب وی و فرم‌های ذیل همراه مقاله ارسال می‌شود. دانشجویان دکتری و ارشد به تنهایی نمی‌توانند مقاله ارسال کنند. نویسنده مسئول بر اساس توافق طرفین آزاد است. مسئولیت اطمینان از عدم سرقت ادبی، داده‌سازی و استفاده نادرست از هوش مصنوعی متوجه نویسندگان مقاله است.

فایل‌ها و فرم‌های لازم: فایل های ضروری که باید از طریق سامانۀ دریافت مقاله‌ها ارسال شوند:

 ۱. فایل اصلی مقاله (بدون نام نویسندگان و با رعایت راهنمای نویسندگان در قالب/تمپلیت و الگوی مجله) ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۲. فایل صفحه عنوان شامل مشخصات نویسندگان

 ۳. فرم تعهدنامه (باید شامل عنوان مقاله و نام و نام خانوادگی تمام نویسندگان باشد و به امضای همه نویسندگان رسیده باشد). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۴. فرم تضاد منافع  و تعهد اثر (باید توسط نویسنده مسئول امضا و به همراه فایل مقاله بارگذاری شود). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

قالب مقالات مجله: نسخه نهایی مقاله بعد از طی کردن مراحل داوری و پذیرش مقاله بایستی در قالب/تمپلیت مقالات مجله ارسال شود. در غیر این صورت ترتیب اثر داده نخواهد شد. ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

******************************************************

توجه: نویسندگان بایستی برای مقالات پذیرفته شده نهایی علاوه بر چکیده انگلیسی کوتاه، یک چکیده انگلیسی مبسوط بین 1000 تا 1200 کلمه تهیه  و در مقاله مطابق نمونه‌ها قرار دهند و آن را به همراه سایر فایل های تکمیلی از طریق سامانه نشریه ارسال نمایند. برای ویرایش چکیده انگلیسی می‌توان از هوش مصنوعی به منظور بازبینی املاء و گرامر و بازنویسی متن البته با احتیاط استفاده کرد.

مجله فلسفه برای بررسی اولیه، مبلغ 1,500,000 هزارریال به‌ عنوان هزینه داوری و در صورت پذیرش مقاله، مبلغ،4,500,000 هزار ریال به‌ عنوان هزینه انتشار (مجموع 000,000, 6 ریال ) دریافت خواهد کرد. به ‌همین‌ منظور، لازم است پس از اعلام دفتر نشریه، مبلغ یاد شده از طریق درگاه آنلاین موجود در سامانه پرداخت شود. به همین منظور لازم است پس از اعلام دفتر مجله مبلغ فوق به شماره حساب ۴۰۰۱۰۷۰۱۰۳۰۰۶۸۲۵ (شبا: IR830100004001070103006825) و شناسه واریز 314070174140107000000002002202 به نام تمرکز وجوه اختصاصی دانشگاه تهران  نزد بانک مرکزی واریز و تصویر برگه واریزی به ایمیل مجله ارسال فرمایید.

*******************************************************************************

                             

سازمان مرکز اسناد و کتابخانه ملی   ORCID   سرقت ادبی DOI             ISSN Record

بازخوانی هرمنوتیکی ساختار سلوک نورانی در سنت‌های نوری ایران باستان تا حکمت اشراق سهروردی بر مبنای نظریه گفت‌وگوی افق‌ها در هرمنوتیک فلسفی گادامر

صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jop.2026.398673.1006921

هنگامه آل آقا، سید صادق زمانی، سید رحمت اله موسوی مقدم

چکیده نور در سنت‌های نوری ایران، مفهومی لایه‌مند و هستی‌شناختی است که فراتر از نمادهای آیینی عمل می‌کند و جایگاه سرچشمه‌ی حقیقت، مسیر سلوک و بستر پیدایش معنا را به‌طور هم‌زمان بر عهده دارد. این پژوهش با تکیه بر هرمنوتیک فلسفی گادامر، ساختار سلوک نورانی را در سه حوزه‌ی اندیشه‌ی ایرانی-آیین میترا، حکمت اشراق سهروردی و حکمت خسروانی- بازخوانی می‌کند و نسبت میان نور، تجربه‌ی سلوکی و افق معنایی را توضیح می‌دهد. روش کار مبتنی بر تحلیل تأویلی متون فلسفی و عرفانی، مطالعه‌ی نشانه‌های نوری در سنت‌های پیشااسلامی و بررسی نمودهای نور در معماری و نگارگری ایرانی- اسلامی است. نتایج نشان می‌دهد که این سه سنت، الگوی مشترکی از تحول درونی و گذار تدریجی سالک به سوی نور دارند: در میتراییسم با عبور از منازل هفت‌گانه، در اشراق با صعود به اقلیم هشتم و در حکمت خسروانی با دریافت فره‌ایزدی به‌عنوان پرتوی قدسی که آمادگی وجودی سالک را آشکار می‌سازد. تحلیل هرمنوتیکی نشان می‌دهد که نور در پیوند با منطق «افق» نزد گادامر، مجرایی برای رخداد معنا و مشارکت زنده با سنت است. بر این اساس، سنت نوری ایران می‌تواند به‌منزله‌ی سامانه‌ای تفسیری فهم شود که معنا در آن در مواجهه‌ی انسان با حقیقت نورانی شکل می‌گیرد و قابلیت بازخوانی در اندیشه‌ی امروز را حفظ می‌کند.

منطق استعاره (متافورولوژی) به‌سان رویکردی برآمده از نقد بلومنبرگ به تاریخ مفهوم

صفحه 27-50

https://doi.org/10.22059/jop.2026.410554.1006981

وحید احمدی

چکیده استعاره در فلسفه­ی هانس بلومنبرگ سرنوشتی ویژه پیدا می­کند. این سرنوشت ویژه همان اضافه ساختن منطق به استعاره و پیدایش منطق استعاره است. منطق استعاره در این فلسفه از نقد دانش تاریخ مفهوم شکل می­گیرد، راه تکوین مفهوم را ترسیم می­کند و در نهایت به یک نحوه تقرب بنیادین به واقعیت مبدل می­شود. این نحوه تقرب بنیادین، حاصل منطق استعاره­ است که با بحث از استعاره­ی مطلق، خود را از سایر رویکردهای فلسفه، مانند پدیدارشناسی و هرمنوتیک متمایز می­سازد. پرسش این است که کدامین نقد از تاریخ مفهوم، این منطق استعاره­ را ممکن می­سازد؟ پاسخ به این پرسش بخشی مهم از کوشش ما برای آشکارساختن این منطق به­عنوان یک رویکرد است. نقد تلقی دانش تاریخ مفهوم از تاریخ، این کار را میسر می­سازد. اینجا تلقی رادیکالی از تاریخ به میان می­آید که مطابق آن تاریخ را نمی­توان به اکنون درآورد زیرا مطلقاٌ عبورناپذیر است. این تلقی از تاریخ حاصل آن است که به‌جای دنبال­کردن تاریخ همچون یک برش طولی در تاریخ مفهوم، بتوانیم آن را همچون یک برش عرضی نیز در نظر آوریم. این برش عرضی همان نگریستن از نظر استعاره و پی­گرفتن راه تکوین مفهوم است. این برش عرضی برای ما میسر می­سازد تا در هر نسبت­گرفتنی با جهان بتوانیم دریابیم که این نسبت­ گرفتن کدامین نفی را در خود گنجانیده است. بلومنبرگ چنین کاری را گونه‌شناسی می­ نامد و با آن توان منطق استعاره را به عنوان یک رویکرد می­سنجد. نسبت­گرفتن مفهومی، نه بیان کامل و نهایی واقعیت، بلکه حاصل یک قطعیت­ یافتن بنیادین در مورد نسبت­گرفتن انسان با جهان است. در نهایت منطق استعاره خود را به منزله‌ی یک رویکرد، با نظر به زبان صورت­بندی و متمایز می­سازد که ناظر به بیشی زبان از معنا است. این درک، ریشه در فهم دانش خطابه از زبان دارد.

تأثیر درمانی رهاسازی خویش در صداهای والا مطالعة موردی بر روی منتخبی از آثار آن رادکلیف برگرفته از فلسفة اخلاق اسپینوزا

صفحه 51-71

https://doi.org/10.22059/jop.2026.401295.1006944

سالومه جهان فروز، حجت اله برزآبادی فراهانی، حسین مرادی

چکیده این پژوهش به واکاوی پیوند میان «اخلاق شادی» باروخ اسپینوزا و مؤلفه‌های زیبایی‌شناختی در رمان‌های آن رادکلیف، به ویژه در ساخت «متافیزیک والائی» می‌پردازد. پرسش اصلی این است که چگونه شادی اسپینوزایی˗به مثابه‌ گذار ذهن از حالت انفعال به کنش‌مندی و افزایش «توان هستی‌شناختی»˗ در ساز و کار مواجهه‌ی شخصیت‌های رادکلیف با والائی طبیعت و موسیقی، باز تعریف می‌شود و استدلال می‌کند برخلاف تصور رایج از «والائی» که در ادبیات گوتیک با ترس و تعلیق همراه است و این مفهوم از طریق موسیقی و طبیعت به «رهایی ذهن» بدل می‌شود. این تجربه با «شهود عینی» و لذت ناشی از فلسفه اسپینوزا هم راستا است. در این رویکرد ˗والائی به معنی انهدام سوژه نیست، بلکه تجربه‌ی پیوند او با کلیت هستی (جوهر) است. موسیقی نیز نقش میانجی متافیزیکی ایفا کرده و تضادهای درونی شخصیت‌ها را به هماهنگی و شادی پایدار می‌رساند.

روش آزمایش فکری از دیدگاه دنیل دنت

صفحه 73-96

https://doi.org/10.22059/jop.2026.398787.1006920

علیرضا حسن پور

چکیده پمپ‌های شهود ابزارهای فکری دارای قابلیت‌های چندگانه‌ای هستند که با آنها می‌توان مسائل پیچیدۀ فلسفی را بهتر درک کرد و تصورات و مفروضات عامیانه را مورد پرسش قرار داد . به علاوه، این ابزار فکری نقشی اساسی در پر کردن شکاف بین تأملات فلسفی و تحقیقات علمی ایفا می‌کند. این روش با ارائۀ سناریوهایی سبب درگیر شدن قوۀ تخیل مخاطب و برانگیختن تفکر انتقادی و بازنگری در باورهای او در مورد مسائل مختلف می‌شود و از این طریق مشوق کاوش عمیق‌تری در مورد این مسائل است. اما با همۀ فوایدی که پمپ‌های شهودی دارند، در استفاده از آنها باید احتیاط و دقت کرد؛ یعنی نباید آنها را معادل استدلال‌های صوری و تحقیقات تجربی تلقی کرد، بلکه بهتر است ابزاری کمکی برای روش‌های متعارف علمی و فلسفی در نظر گرفته شوند. به همین علت، دنت همواره بر درک قابلیت آنها برای گمراه کردن و به کارگیری محتاطانۀ آنها و استفاده از معیارهایی برای ارزیابی نتایج آنها تأکید می‌کند. به نظر دنت، «چرخاندن دستگیره‌ها» و همسویی با شواهد تجربی و اجتناب از ساده‌سازی بیش از حد از جملۀ معیارهای ارزیابی پمپ‌های شهود به شمار می‌آیند. در نهایت، با به رسمیت شناختن نقاط قوت و ضعف پمپ‌های شهود، می‌توان دامنۀ روش‌شناسی فلسفی را گسترش داد و از امکان‌های بیشتری برای تحقیقات و تأملات پیچیدۀ فلسفی استفاده کرد، در پر کردن شکاف بین فلسفه و علم تجربی و تعامل بیشتر این دو عرصه نقش ایفا کرد و از همه مهم‌تر از طریق باز گذاشتن راه بازنگری و بازاندیشی دائم، مانع جزم‌اندیشی و یک‌سونگری شد.

آیا دیرندِ برگسونیْ «درونی» است؟ عکس الحملِ دیرند در فلسفۀ برگسون

صفحه 97-118

https://doi.org/10.22059/jop.2026.409936.1006975

سید اشکان خطیبی

چکیده کوشش این نوشته آن است که نشان دهد دیرند برگسونی امری درونی نیست. با این همه، این گفته از راهِ باهم‌نگریِ دو گونه سخنِ به‌ظاهر ناسازگار در فلسفۀ برگسون طرح می‌شود: از یک سو، تأکید برگسون بر مابعدالطبیعی‌بودنِ دیرند و فروکاست‌ناپذیریِ آن به امری درونی و روان‌شناختی؛ و از سوی دیگر، برجستگی و بسامدِ آشکار درون و روان و آگاهی هنگام سخن گفتن از دیرند. پاسخ این مقاله برای برگذشتن از این دوگانگی طرح تمایز میان امتیاز و اصالت است. اما برای آنکه سخن‌ گفتن از دیرند به طور کلی (نه دیرند در اثری خاص از آثار برگسون) موجه باشد، نخستْ کوشش خواهد شد تا پیشنهادی روش‌شناختی برای خوانشی ویژه از نسبت آثار برگسون به دست داده شود. آنگاه، بر پایۀ این پیشنهاد، کوشش دوم و یافتۀ اصلی مقاله نشان دادن این نکته است که حمل دیرند بر روان از گونۀ عکس الحمل است. سرانجام، اهمیّت این یافته آن است که دیرند برگسونی را از ذیلِ انگاره‌ای تفسیری بیرون می‌آورد که هم از حیث تاریخی بر انگاره‌های دیگر تقدم دارد و هم از حیث منطقی. آن انگاره خوانش روان‌باورانه از فلسفۀ برگسون است که در اینجا همچون پایۀ دو خوانش دیگر از فلسفۀ برگسون (همچون واقع‌گروی خام‌اندیشانه یا گونه‌ای از تضایف‌باوری) طرح شده است. درنتیجه، آشکار ساختن نادرستیِ خوانشِ پایه از دیرند برگسونی، دیرند را از دو خوانش پیرو دیگر نیز آزاد خواهد کرد و مجالی برای دریافت دیگرگونه از آن فراهم خواهد ساخت.

تحلیل دیالکتیکی از نسبت فرم و معنا در روایت‌های تعاملی بر پایه نظام فلسفی هگل: وحدت ایده و تجسد در بازی‌های رایانه‌ای

صفحه 119-142

https://doi.org/10.22059/jop.2026.397762.1006913

علی رازی‌زاده

چکیده در نظام زیبایی‌شناسی هگل، هنر نه صرفاً بازنمایی ایده، بلکه لحظه‌ای از تحقق آن در قالب حسی و فرمی است؛ جایی که وحدت درونی محتوا و صورت، به‌مثابه فعلیت‌یافتن ایده در تجسد، شرط اصالت اثر هنری تلقی می‌شود. هدف این پژوهش، واکاوی امکان تحقق این وحدت دیالکتیکی در قالبی نوین از تجربۀ زیباشناختی است. بر این اساس، مسئلۀ اصلی مقاله آن است که در ساختارهای هنری-تعاملی معاصر، چگونه می‌توان شرایطی را شناسایی کرد که در آن ایده نه در بازنمایی صوری، بلکه در تجربۀ زیسته و مشارکتی به ظهور برسد. پژوهش حاضر با اتکا بر تحلیل فلسفی-مفهومی و تفسیر تطبیقی، و از رهگذر بررسی تحلیلی نمونه‌هایی منتخب از روایت‌های تعاملی، از مفاهیم بنیادین اندیشۀ هگل چون ایده، تجسد، نفی، ضرورت در فرم و گذار از حس به روح بهره می‌گیرد. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که هرگاه فرم هنری در ساختاری زمان‌مند، غیرخطی و تعاملی سازمان یابد، می‌تواند بستری برای تحقق نوعی آگاهی دیالکتیکی فراهم آورد؛ آگاهی‌ای که در آن معنا نه امری از پیش داده‌شده، بلکه در لحظۀ مشارکت فعال سوژه و در دل تجربه‌ی فرمی اثر پدید می‌آید. افزون بر این، تحلیل نمونه‌های موردی نشان می‌دهد که گاه شکست در انسجام روایی، گسست در ساختار معنا یا حذف عامدانۀ زبان، خود می‌تواند به شکل‌گیری آگاهی فلسفی از محدودیت‌ها بینجامد؛ آگاهی‌ای که در چارچوب دیالکتیک هگلی، به‌منزلۀ حقیقت منفی و سطحی از تحقق ایده قابل فهم است.

منطق پس از انسان؛ امکان ظهور آگاهی ماشین در بستر سیستم هگلی

صفحه 143-166

https://doi.org/10.22059/jop.2026.411568.1006988

سید کیارش شیخ الاسلام، سمیرا رضایی

چکیده چکیده

این مقاله با بازخوانی سیستم گئورگ ویلهلم فردریش هگل در نسبت با تاریخ سایبرنتیک و هوش مصنوعی، استدلال می‌کند که برخلاف قرائت‌های سلبی غالب در میان اهل فلسفه معاصر، امکان و تحقق تکینگی تکنولوژیک در چارچوب اندیشه هگلی ممتنع یا مسدود نیست. این مقاله مدعی می‌شود که سیستم هگلی واجد تمهیداتی بنیادین است که مسیر ظهور آگاهی ماشینی را هموار می‌کنند و از این طریق، امکان ظهور هوش مصنوعی حقیقی یا تکینه را فراهم می‌آورند. مقاله ابتدا با پرسش از مفهوم تکینگی، تاریخچۀ آن را از فون نویمان تا کورزویل بررسی کرده و قرائت‌های مختلف هگلی از هوش مصنوعی را نقد می‌کند. سپس، با مقایسه سایبرنتیک مرتبه دوم و اصل دیالکتیکی هگل، امکان مفهومی تکینگی را اعاده می‌نماید. در ادامه، از طریق دیالکتیک غایت و وسیله در منطق سوبژکتیو هگل و نقد مارکس بر آن، نشان می‌دهد که نقادی مارکس از دیالکتیک غایت و وسیله، ناخواسته رمزآلودگی ایده را به ابزار و ماشین منتقل کرده و زمینه گونه‌ای سوژۀ پساانسانی را فراهم می‌آورد. در نهایت، مقاله با طرح مقاومت ابژه در پرتو فیزیک کوانتوم و رایانش کوانتومی، در مقام نتیجه و افق بحث، تکینگی را نه رویدادی آینده‌نگرانه، بلکه ضرورتی دیالکتیکی ناشی از درونی‌شدن منفیت در ماده می‌داند. مقاله نتیجه می‌گیرد که تکینگی آغازگر «منطق پس از انسان» است که تنش میان تکنیک و خودآگاهی را با وحدت دیالکتیکی ابزار، غایت و آگاهی رفع می‌کند.

دیگری و تقابل‌های معرفتی: مطالعه تطبیقی آراء ابن‌عربی و پُل فایرابند

صفحه 167-189

https://doi.org/10.22059/jop.2025.387463.1006872

جلال عبدالهی، حامده راستایی

چکیده دیگری و تقابل‌های معرفتی: مطالعه تطبیقی آراء ابن‌عربی و پُل فایرابند هدف مقاله پیش‌رو، بررسی تطبیقی رویکرد ابن عربی و فایرابند در مواجهه با «دیگری» و تقابل‌های معرفتی است. به رغم تفاوت‌های زمینه‌ای و تاریخی این دو متفکر، هر دو «دیگری» و تقابل‌های معرفتی را فرصتی برای ارتقاء و تعالی ابعاد معرفتی آدمی به‌حساب می‌آورند. رویکرد ابن عربی و فایرابند نسبت به نظام هستی، با نگاه آنها در حوزه معرفتی‌ ارتباطی تنگاتنگ دارد. مواجهه این دو متفکر با «دیگری» و عقاید مختلف، ریشه در نظام هستی‌شناسی آنها دارد. در نظام هستی شناسی ابن‌عربی، اختلافِ موجودات با یکدیگر به سبب اختلافِ اسماء الهی با یکدیگر است. این اختلافِ وجودی و هستی‌شناسانه، به حوزه معرفت نیز راه پیدا می-کند و سبب تکثر آراء و عقاید می‌شود. از منظر فایرابند، هستی امری پیچیده و غنی است و امکان درک حقیقت آن، به صورت کامل منتفی است. در نگاه هردو، امکان اینکه بتوان از یک منظر خاص تمام حقیقت را به چنگ آورد منتفی است. آن‌ها به جای توصیه به حذف «دیگری»، عقاید متکثر را به رسمیت می‌شناسند و از تقابل‌های معرفتی به عنوان فرصتی برای تقویت دیدگاه‌ها و درک عمیق‌تر حقیقت یاد می‌کنند.

کلیدواژه‌ها: ابن‌عربی، فایرابند، تقابل‌های معرفتی، «دیگری»، هستی شناسی، معرفت شناسی.

نقد نظریۀ این همانی نوعی در تبیین آگاهی در پرتو دیدگاه های فلسفی و شواهد علوم عصب شناختی

صفحه 191-214

https://doi.org/10.22059/jop.2026.402726.1006948

زینب عرب میستانی

چکیده مسئله ذهن و بدن یکی از عمیق‌ترین مسائل فلسفی است که رابطه میان جنبه اندیشنده انسان و پایه مادی وجود او را بررسی می‌کند. این مسئله پس از طرح تمایز جوهری میان ذهن و ماده، در قالب تقابل دوگانه‌انگاری و فیزیکالیسم گسترش یافته و فلسفه ذهن را به حوزه‌ای برای تأملات عمیق تبدیل کرده است. فیزیکالیسم که همه پدیده‌ها را مادی می‌داند، در تبیین آگاهی- از جمله نابسندگی نظریه این‌همانی نوعی در توضیح کیفیت‌های سوبژکتیو تجربه- با چالش‌های جدی روبرو است. این پژوهش با روش توصیفی-تبیینی و با بهره‌گیری از دیدگاه علوم اعصاب شناختی، می‌کوشد این معضل دیرین را به پرسشی تجربی تبدیل کند: چگونه مغز، به‌عنوان یک موجودیت مادی، ذهن را -که مجموعه‌ای از تجارب آگاهانه است- پدید می‌آورد؟ نظریه این‌همانی نوعی، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین رویکردهای کاهشی فیزیکالیستی، حالات ذهنی را با فرآیندهای نوروفیزیولوژیکی یکسان می‌داند و بر پایه اصل سادگی متافیزیکی و سازگاری با علیت بسته، چارچوبی برای تبیین آگاهی ارائه می‌دهد. با وجود این، این نظریه در مواجهه با کیفیت‌های سوبژکتیو تجربه، پیچیدگی‌های تحقق چندگانه و شکاف‌های تبیینی، ناکارآمد است. پژوهش حاضر با نقد روش‌مند پیش‌فرض‌های متافیزیکی فیزیکالیسم، کاستی‌های نظریه این‌همانی نوعی را نشان می‌دهد و بر ضرورت رویکردهای ترکیبی -از جمله فیزیکالیسم غیرکاهشی و بررسی‌های پدیدارشناختی- برای درک عمیق‌تر آگاهی تأکید دارد. انتظار می‌رود این پژوهش به غنای گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای در حوزه فلسفه ذهن و علوم اعصاب کمک کند.

نقد و بررسی تحلیل سمنتیکی زبان بر پایه ساختار نوروبیولوژیک ذهن در اندیشه جان سرل

صفحه 215-234

https://doi.org/10.22059/jop.2026.403532.1006952

علیرضا فرجی

چکیده جان سرل، زیست عصب شناس معاصر، به عنوان یکی از برجسته ترین فلاسفه تحلیلی و شناختی، چارچوب ذهن و آگاهی را بر اساس فعل و انفعالات فیزیکی مغز، یعنی شلیک های عصبی، مورد تحلیل قرار داده و به اعتقاد وی، آگاهی محصول سطح بالای کنش و واکنش نرون های مغز است و ساختار عصبی و کنش های آن، سطح پایین آگاهی به حساب می آیند. یکی ز اصلی ترین جنبه های آگاهی از نظر سرل، حیث التفاتی است که فاعل آگاه را متوجه و مرتبط با جهان بیرون از خود می سازد. زبان در فلسفه سرل، بنیانی ترین وجهه حیث التفاتی آگاهی است. به باور او، زبان هم ویژگی نحوی(سینتتیک) و هم معناشناختی( سمنتیک) دارد. برای شناخت بهتر زبان، بحث افعال گفتاری و قواعد زبانی را مطرح کرده که نقش زبان چونان عامل اصلی ارتباط انسانی توسعه آگاهی را نشان می دهد. رابطه ذهن، به عنوان محل استقرار آگاهی، با زبان، چونان ابزار اختصاصی فاعل آگاه در راستای بیان حالت های ذهنی، امری است که سرل با تکیه بر روش نوروبیولوژیک توجه ویژه ای به آن داشته و بر پایه مبانی ناتورالیستی، تبیینی نوین از آن ارائه می دهد. در پژوهش حاضر به تحلیل این مساله می پردازیم که چگونه با تکیه بر آموزه های زیستی، عصب شناختی و فلسفی سرل از ساختار فیزیکی مغز، می توان به مفاهیم سمنتیکی زبان رسید؟

Self-awareness as the Reflection of Language on itself: From Hegel to Wittgenstein (.این مقاله به زبان انگلیسی است)

صفحه 235-255

https://doi.org/10.22059/jop.2026.404965.1006960

علیرضا فرنام

چکیده The nature of self-awareness remains a fundamental question in philosophy of mind, phenomenology, and the philosophy of language. Although commonly defined as the subject’s awareness of itself, this notion conceals profound conceptual and ontological challenges that have preoccupied philosophers from Hegel to Wittgenstein. The enduring question is whether self-awareness should be viewed as a purely mental reflection or as something that arises within and through language itself. This paper advances the thesis that self-awareness is not merely a mental state but a linguistic event. What we call the awareness of the self is, at a deeper level, the manifestation of language’s reflexive capacity to describe and interpret its own operations. In this view, self-awareness emerges when language becomes capable of turning its own structure and function into the content of discourse, thus transforming language from a communicative tool into a self-reflective medium. While a wide range of philosophical traditions—from Hegelian dialectics and Husserlian intentionality to Islamic mysticism and later linguistic theories—have examined self-awareness, most have overlooked the constitutive role of language in enabling self-reflection. This study seeks to illuminate this neglected dimension through a polyphonic philosophical dialogue, demonstrating that self-awareness can be conceived as the reflexive act of language upon itself. Furthermore, this perspective outlines an objective framework for the experimental investigation of self-awareness, suggesting that by grounding the phenomenon in linguistic mechanisms, the study of consciousness may move from a subjective domain toward an empirically testable and objective field of inquiry.

ماده و جهت: از ارسطو تا سهروردی

صفحه 257-284

https://doi.org/10.22059/jop.2026.403421.1006950

اسدالله فلاحی

چکیده در منطق ارسطویی - سینوی، میان ماده و جهت قضایا تمایز قائل شده‌اند. این تمایز در آثار ارسطو چندان آشکار نیست و در آثار فارابی، هرچند میان آن دو تفکیک شده، تمایز آنها به روشنی بیان و تعریف نشده است. بر خلاف این دو معلم بزرگ منطق، در سنت سینوی، اما، نشان می‌دهم که دست کم دو رویکرد روشن ولی متفاوت به تمایز ماده و جهت وجود دارد که یکی بسیار مشهور و جاافتاده است و دیگر بسیار غریب و مهجور: (1) ابن‌سینا به صراحت جهت را امری لفظی می‌گیرد و ماده را امری غیر لفظی و «حالت محمول در نسبت با موضوع»، و به عبارتی دیگر، مدلول جهت تعریف می‌کند. این دیدگاه مشهور و جاافتاده است. (2) سهروردی اما ماده را خود قضیه منهای جهت یا منهای جهت و سلب در نظر می‌گیرد. این دیدگاه بسیار غریب و مهجور است و لازم است که به صورت خاص بررسی شود. منطق‌دانان میان ابن‌سینا و سهروردی مانند غزالی و ابوالبرکات بغدادی گاه رویکردهای مبهم و دوگانه‌ای داشته‌اند که احتمالاً در شکل‌گیری رویکرد سهروردی بی‌تاثیر نبوده است. این مقاله به گزارش انتقادی این دو رویکرد دیدگاه منطق‌دان‌های میان ابن‌سینا و سهروردی می‌پردازد و در مقاله‌ی دیگری به پیامدهای این دو دیدگاه در آثار فخر رازی و منطق‌دان بعدی خواهد پرداخت.

بررسی نقش ارتباط معرفتی در حل مسئله گتیه با تکیه بر نظریه اطلاعاتی معرفت فلوریدی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jop.2026.410117.1006976

امیرحسین بهادری، امیر احسان کرباسی زاده

چکیده نظریه اطلاعاتی معرفت نظریه‌ای است که لوسیانو فلوریدی بر اثر شکست تعریف سه-جزئی از معرفت یعنی «باور صادق موجه» در حل مسئله گتیه و مبتنی بر مفهوم اطلاعات معنایی ارائه داده و مدعی است نظریه معرفتی او توانسته‌است بر حل مسئله گتیه توفیق یابد. نظریه فلوریدی فارغ از اینکه توانسته در هدف خود موفق باشد یا خیر توانسته تبیین مناسبی از فرایند شکل‌گیری معرفت ارائه دهد. یکی از ابتکارات مهم فلوریدی در نظریه اطلاعاتی نظر او درباره «ارتباط معرفتی» است که نشان می‌دهد معرفت عنوانی است که به اطلاعات معنایی مرتبط با عامل شناسا تعلق می‌گیرد. ما در این مقاله ضمن بیان مسئله ارتباط معرفتی به معرفی اقسام ارتباط اعم از ذهنی و عینی پرداخته و با ارائه مدلی برای نمونه‌های گتیه نشان خواهیم‌داد که ارتباط ذهنی عامل اصلی در شکل‌گیری این نمونه‌ها است. ما همچنین با تأویل مسئله گتیه به « مسئله ارتباط عینی» نشان خواهیم‌داد که راه غلبه بر این مسئله در نظریه اطلاعاتی شناسایی اطلاعات عیناً مرتبط است. ما در ادامه ضمن معرفی «نظریه شبکه توضیح» به عنوان شرط نهایی حصول معرفت به بررسی راه‌حل فلوریدی برای مسئله گتیه پرداخته و آن را به نوعی تلاش برای شناسایی ارتباط عینی قلمداد می‌کنیم. ما در نهایت به بررسی انتقادی ادعای فلوریدی مبنی بر حل مسئله گتیه پرداخته و اثبات خواهیم کرد که نظریه شبکه توضیح برخلاف انتظار فلوریدی در حل مسئله گتیه به شکل ذهنی عمل کرده و نمی‌تواند به شناسایی ارتباط عینی نائل آید.

استدلال برای منافات ادراک زیبایی در هوش‌مصنوعی با حکم تأملی کانت

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jop.2026.410330.1006977

ژاله امینی، ارسلان آقاخانی

چکیده امانوئل کانت در سنجش خردناب با تحدید عقل نظری،شناخت ذهنی ازجهان راحاصل مساهمت فعالانۀ تجربه ومفاهیم دانسته وبه عبارتی هر پدیداری را محصول چنین سازوکاری درذهن فاعل شناسا تبیین می‌کند.درسه‌گانه انتقادی،کانت درنقدسوم است که به داوری زیبا وحکم دربارۀ آن می‌پردازد.یکی از اهداف وی در تقریر نقد سوم تحقق کلیت و اعتبار همگانی چنین حکمی در عین سوبژکتیو بودن آن است.بازنگری تبیین کانت در باب حکم ذوقی،امکان جدیدی درسنجش زیباشناسی فلسفی فناوری‌های عصر حاضر فراهم می‌آورد.هوش‌مصنوعی یکی از برجسته‌ترین و اثرگذارترین نتایج فناوری نوین است که با بهره‌گیری ازسازه‌ها ومعماری‌های گوناگون درحال شبیه‌‌سازی و فراروی ازتوانایی‌های شناختی انسان دربیشتر حوزه‌ها هست.لیکن درافق معاصر و با فرارفتن و تغییر افق‌های پیشین معرفت‌شناسی،لزوم بازاندیشی زمینه‌ی‌های فلسفی براساس همان بنیادهایی که ذهن انسان در کارکرد خود بر آن‌ها مبتنی است،زمینۀ پرسش‌های فلسفی درباب اشتراکاتش با این هوش نوبنیاد را مهیا می‌سازد.بالاخص بازسنجی مطابقت سازوکار داوری ذهن انسان دربارۀ احکام صادره از سوی آن بیش از پیش مطرح می‌شود.از این رو پژوهش حاضر می‌کوشد درجهت بازکاوی عملکرد قوای ذهن انسانی و سیستم‌های هوش‌مصنوعی در صدور حکم زیبا بر مبنای افق کانتی و بررسی شاخصه‌های این فناوری جدید گام بردارد و با تبیین عملکردهوش‌مصنوعی درمواجهه با زیبا بربنیاددستگاه فکری کانت که همچنان یکی از زیرساخت‌های معرفتی انسان معاصر و پس از آن است، به تحلیل و تطبیق عملکردهای منطقی زیباشناختی درعصرجدید ‌بپردازد. بنابراین این تحقیق هم‌سنجی مفهومی ادراک زیبایی در سامانه‌های هوش مصنوعی و ساختار حکم تأملی زیباشناسی در نظام داوری ذوقی کانت و منافات احتمالی این دو حوزه را مورد استدلال قرار می‌دهد.

ردپای برگسون در تفسیر هایدگر از زمان

ردپای برگسون در تفسیر هایدگر از زمان

دوره 21، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 221-236

https://doi.org/10.22059/jop.2023.349685.1006750

حسین ملکوتی، بیژن عبدالکریمی، علی مرادخانی

چکیده در ابتدای کتاب وجود زمان نام برگسون در کنار نام ارسطو آمده است، جایی که هایدگر سعی دارد مفهوم حیث زمانی را از زمان سنتی مورد استفاده در فلسفه تمایز دهد. حال سؤال اینجاست که پس از اشارۀ هایدگر به نام ارسطو، چرا نام برگسون به میان می‌آید؟ اگر منظور آخرین فیلسوف است چرا هوسرل را نام نمی‌برد که استاد خود هایدگر بود و سخنرانی‌اش با عنوان زمان-آگاهی قرار بود تحت نظارت هایدگر به چاپ برسد؟ چرا نامی از هگل به میان نمی‌آید که تفسیرش از زمان در فصل ماقبل آخر وجود و زمان، موضوع بحث هایدگر قرار می‌گیرد؟ چرا نامی از دیلتای نیست که موضوعات تفکرش در زمینۀ زمان قبل از نوشتن کتاب وجود و زمان موردتوجه هایدگر بود؟ البته هایدگر در انتهای بخش دوم وجود و زمان و در قالب یک پانوشت بار دیگر به نام برگسون اشاره و ادعا می‌کند که تنها قصدش، تمایز قائل شدن میان نظر خودش در باب «زمان» با برگسون است، هرچند اخیراً توسط علاقۀ روزافزون به مکتب برگسونی و تأثیر او بر فلسفۀ قرن بیستم به دلیل تأثیر او بر ژیل دلوز تحقیقات پژوهشگران نشان از وامداری هایدگر از فلسفۀ برگسون دارد. دامنۀ این تحقیقات گرچه به مسئلۀ تأثیر برگسون بر پدیدارشناسی و هایدگر هم کشیده شده اما برخی پرسش‌ها هنوز بی‌پاسخ هستند که این مقاله سعی در پاسخ به آنها را دارد

غده صنوبری دکارت: مقری برای روح

غده صنوبری دکارت: مقری برای روح

دوره 12، شماره 1، شهریور 1393، صفحه 19-38

https://doi.org/10.22059/jop.2014.51915

علی افضلی، زهره عبد خدائی

چکیده تبیین رابطه نفس و بدن از مهمترین دلمشغولی­های فلاسفه دوآلیست می‌باشد. گرچه خاستگاه تفکر دوآلیسم به افلاطون بازمی‌گردد، اما رنه دکارت فیلسوف فرانسوی نیز نقش به­سزائی در تبیین، گسترش و شاید بتوان گفت در ترمیم و یا تصحیح این نظریه ایفا نموده ­است تا آنجا که گاه نظریه دوآلیسم به نظریه افلاطونی- دکارتی شهرت دارد. مهمترین چالش دکارت در این موضوع، نحوه ارتباط نفس با بدن است. دکارت غده صنوبری را که عضو کوچکی بوده و در مرکز مغز قرار دارد، به‌عنوان مقر اصلی نفس و مکانی که در آن‌همه افکار ما شکل می­گیرند، معرفی می­کند. این نوشتار در پی تتبع پیرامون جایگاه و نقش غده صنوبری در فلسفه دکارت می­باشد.

نشانه¬شناسی پیرس در پرتو فلسفه، معرفت¬شناسی و نگرش وی به پراگماتیسم

نشانه¬شناسی پیرس در پرتو فلسفه، معرفت¬شناسی و نگرش وی به پراگماتیسم

دوره 9، شماره 2، اسفند 1390، صفحه 5-37

(نوو-اگلیز) اَملی رضوی¬فر، حسین غفاری

چکیده این مقاله، مهمترین ویژگی­های نشانه­شناسی پیرس، از جمله فرایند پیدایش نشانه­ها، نحوۀ دلالت و بُعد عملی آنها را مورد بررسی قرار می­دهد. بررسی سه مقوله فلسفی پیرس و مسأله «ابداکسیون» نشان­دهندة نقش محوری نشانه­شناسی پیرس هم در وجود شناسی و هم در معرفت­شناسی وی است، به گونه­ای که تمام اندیشه­ها و هر گونه فرایند معناسازی را می­توان ناشی از تلقی او از نشانه دانست.
پیرس، نشانه را به مثابه تار و پود همه اندیشه­ها در نظر می­گیرد و براین اساس، حیات هر گونه علم و حتی ارتباط میان انسانها به نشانه­ها وابسته است. در این راستا، بحث تطبیقی مختصری میان مقولات سه گانه پیرس و انواع مدرکات در فلسفه اسلامی مطرح می­شود.
به مثابه وسیله تحلیل افکار انسان و پی آمدهای عملی آنها، نشانه­شناسی پیرس نیز دارای جنبه پراگماتیستی است گرچه نمی­توان او را پیرو صرف مکتب اصالت عمل دانست - نشانه­شناسی پیرس در حوزه­های بسیار مختلف از جمله فلسفه رسانه، هنر... مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین در این چهارچوب، یکی از کاربردهای عملی نشانه­شناسی پیرس برای تفسیر اثر هنری بررسی می­شود.

زیبایی¬شناسی در فلسفه صدرالمتألهین

زیبایی¬شناسی در فلسفه صدرالمتألهین

دوره 9، شماره 2، اسفند 1390، صفحه 137-162

حسین هاشم نژاد، سید جواد نعمتی

چکیده امروزه در محافل آکادمیک، زیبایی­شناسی به عنوان شاخه­ای از فلسفه که به مطالعه پیرامون زیبایی و هنر می­پردازد، مطرح است. به نظر صدرا زیبایی صورت یا امری تحسین برانگیز است.منشاء زیبایی جمیل مطلق است. لذت بخشی، ایجاد دوستی و عشق، اعجاب و تحسین برانگیزی از جمله آثار زیبایی بر روی نفس مُدرک­اند. زیبایی امری عینی و آقاقی است. به نظر صدرالمتألهین زیبایی با وجود مساوقت دارد. پس از ویژگیهای وجود، مثل اصالت داشتن، مشکّک بودن،... برخوردار است. منشأ هنر در نزد صدرالمتألهین، مظهر برخی اسم­های حق تعالی مثل احسن الخالقین و مصوِّر بودن، عشق هنرمندان به تزیین آثار و... است. خیال مبدأ قریب همه آثار هنری است. صدرالمتألهین از قوه خیال و متخیّله بحث می­کند که در آفرینش هنری، نقش مهمّی ایفا می­کنند. ایشان معتقد به وجود عالم خیال منفصل است که انسانهای عادی در هنگام خواب و دیدن رؤیا، با آن مرتبط می­شوند و عرفا در بیداری و در حالات مکاشفه، انسانها می­توانند مشاهدات خود از عالم خیال منفصل را در قالب­های هنری بریزند.

تطبیق زیبایی‌شناسی در فلسفه افلاطون و دکارت

تطبیق زیبایی‌شناسی در فلسفه افلاطون و دکارت

دوره 11، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 67-83

https://doi.org/10.22059/jop.2013.36401

سیمین اسفندیاری

چکیده تصور مطلق‌انگارانه دکارت نسبت به شناخت عقلی موجب فاصله گرفتن انسان با عالم طبیعت، ادراک حسی و سرانجام پدید آمدن شکاف میان عقل و حس شد. سئوال این است آیا می‌توان در مذهب اصالت عقل دکارت جایی برای زیبایی‌شناسی یافت؟ بدین منظور با توجه به جایگاه ادراک حسی در نظام فلسفی دکارت ابتداء به جایگاه زیبایی‌شناسی در مذهب اصالت عقل او می‌پردازیم و اینکه آیا بر چنین مبنایی می‌توان معرفتی قابل اعتماد از زیبایی داشت؟ سپس بعد از تبیین زیبایی‌شناسی نزد افلاطون و زیبایی‌شناسی در عرصه «سوبژکتیویسم» دکارت‌، مقاله حاضر با رویکردی تطبیقی به این هدف رهنمون است که در حقیقت دکارت با تفسیری متفاوت از هستی، حقیقت و معرفت زمینه دگرگونی فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی کلاسیک را که متأثر از افلاطون بود، فراهم کرد. لذا می‌توان او را بنیان‌گذار فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی جدید دانست.

تعریفِ «فلسفه» و «فیلسوف» در فایدونِ افلاطون

تعریفِ «فلسفه» و «فیلسوف» در فایدونِ افلاطون

دوره 13، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jop.2015.56683

ایمان شفیع بیک

چکیده این مقاله تبیینی است از دگرگونی دیدگاه افلاطون نسبت به معنای «فلسفه» و «فیلسوف» در فایدون در مقایسه با آثارِ پیشین او. فایدون تأویلِ افلاطون از زندگی و فلسفه و مرگ سقراط بر اساس آموزه‌های فرجام شناختی اورفیوسی و فیثاغورثی است. او در خلال این تأویل، بدبینیِ معرفت‌شناختیِ خویش و راه برون‌رفت از آن را بازمی‌گوید. او سقراط را نمونه‌ی آرمانیِ فیلسوفی می‌شناسد که با پی بردن به جهل خویش و موانع کسب معرفت در این جهان، روح خود را از دلبستگی‌های مادی پاک و وارسته و آماده‌ی پرگشودن از زندان جسم ساخته است، تا بتواند در ساحتِ برینِ نامادی به معرفت نائل آید. بدین‌سان، افلاطون به تعریف خاص خود از «فلسفه» و «فیلسوف» دست می‌یابد. بر اساس تعریف او، فلسفه راه رستگاری، و فیلسوف کسی است که در جست‌وجوی معرفت خود را آماده‌ی مرگ و رستن از جهان می‌سازد.

ماده اولی و تبیین کون و فساد در فلسفه ارسطو

ماده اولی و تبیین کون و فساد در فلسفه ارسطو

دوره 10، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 54-83

https://doi.org/10.22059/jop.2012.35871

احمد علی‌اکبر مسگری، احمد عسکری

چکیده ماده اولی یا هیولای اولی در سنت فلسفی غالباً به عنوان مفهومی اصیل از فلسفه ارسطو تلقی شده است؛ در عین حال اصالت این مفهوم از سوی برخی محققین معاصر فلسفه ارسطو مورد تردید قرار گرفته است. البته مناقشه‌ای که در این رابطه مطرح شده بیش از آنکه درباره معقول بودن خود ماده اولی باشد، معطوف به انتساب آن به ارسطوست. در مقابل برخی دیگر از محققین همچنان از ماده اولی در فلسفه ارسطو دفاع می‌کنند و اختلاف نظر در این مسئله همچنان در ادبیات فلسفی معاصر وجود دارد. ماده اولی در رابطه با کون و فساد قرار دارد که ارسطو آن را از حرکت عرضی متمایز می‌کند. اگر چه کون و فساد به یک معنی «شدن مطلق» است اما تحلیل کلی تغیر لازم می‌آورد که در هر شدن چیزی «باقی» بماند و در اینجاست که ماده اولی نقش ایفاء می‌کند. با پذیرش ماده اولی از یک طرف می‌توانیم در عین قائل شدن به اینکه کون و فساد شدن مطلق است، شرط بقاء که از ویژگی‌های عام حرکت است را نیز حفظ کنیم، و از طرف دیگر تبدل عناصر به یکدیگر را که ارسطو به آن قائل است تبیین نماییم، زیرا در تبدل عناصر دیگر نمی‌توان چیزی را به عنوان ماده ثانیه مقدم بر آنها معرفی کرد. در این مقاله سعی شده است با تحلیل ماده و صورت و نسبت بین آن دو نشان داده شود که منظور از «بقای» ماده در کون و فساد و نیز «ترکیب» جوهر مادی از ماده و صورت چیست. در این تحلیل فهم ماده به صورت «قوه» نقش اساسی دارد. همچنان‌که وقتی قوه به فعلیت می‌رسد دیگر قوه‌ای باقی نیست، زمانی هم که می‌گوییم ماده‌ای صورت جدید به خود گرفت، منظور آن است که ماده که امری نامتعیّن است صورت شد و تعین پذیرفته است. معنای ترکیب جوهر مادی از ماده و صورت این است که هر شیء مادی «از» یک موضوعی پدید آمده است و منظور از بقاء، این است که این مادة خاص و نه ماده دیگری با تمام هویتش تبدیل به امری دیگر شده است. اگر این تفسیر از بقای ماده و ترکیب جوهر مادی پذیرفته شود دیگر جایی برای ماده اولی در فلسفه ارسطو باقی نخواهد ماند.

شناسنامه نشریه
بانک ها و نمایه نامه ها